المحقق السبزواري
795
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
خ صواب نيست رفتن ، و اگر مىروند احتياط بايد كرد . خ نشنود و چنان حالى بيفتاد و خداى عز و جلّ پس از نااميدى ، اين خداوند را به ما بازداد و پس از آن چندان مردم تباه شدند و معلوم است كه من آن روز بر ساقه « 1 » بودم و بر اثر وى از آن درّه بيرون آمدم و چندان رنج ديدم و آلتونتاش با من بود . گواه من است كه دست از جان شسته بوديم و چون به لشكرگاه رسيديم ، آن همه در گردن من كرد و گفت : خ نصر احتياط نكرد و مست بود . خ تا چنان افتاد و به خداى تعالى سوگند خورم كه چهل روز بود كه شراب نخورده بودم . و اين كارى است كه پيش گرفته و من بنده هرجا سم اسب اوست ، سر من آنجاست . امّا به حكم برادرى و محبّتى كه دارم [ 198 ب ] يك سخن بگويم . اگر ناچار است به خوارزم رفتن ، پادشاه را به تن خويش بايد رفت كه اين كار به من و مانند من راست نيايد . و ساخته بايد رفت ، چنان كه اگر همهء تركان اتفاق كنند با ايشان مقاومت نتوان كرد كه آن زمين بيگانه است و مردم انبوه و ما قصد ايشان مىكنيم تا مال و جان ايشان بستانيم ، ايشان از جان بكوشند . اوّل رسولان و نامهها بايد فرستاد . اگر قاتلان را بسپارند و دست كوتاه كنند و به فرمان عالى مستحقّ آن ملك را اختيار كنند و خطبه به نام عالى كنند و مالى كه مقرّر شود بفرستند ، خوب كارى باشد كه ولايتى چون خوارزم به دست آيد . و اگر بر اين جمله كار نكنند ، آنگاه اختيار خداوند را باشد ، بر حكم مشاورت و صوابديد خود كار مىبايد كرد . » خواجه گفت : « من با بو نصر ديروز گفتم . » و روى به آلتونتاش كرد و گفت : « حاجب چه گويد ؟ » گفت : « من همين انديشيدهام و امير سپهسالار و خواجه چيزى نگويند در صلاح اين خداوند كه غير آن بايد . » خواجه روى به ديگران كرد و گفت : « شما چه گوييد ؟ » همگنان به يك زبان گفتند : « صلاح اين است . » و من دوات و كاغذ خواستم و
--> در گفتارى ديگر ، « سومنات » نام بتى بوده و معنى تركيبى آن « سومنات » است ، يعنى صنمى است نمونهء قمر ، چه « سوم » به هندى قمر را گويند و « نات » تعظيم است . ر ك : برهان قاطع ، ج 2 ، ص 1192 ؛ همچنين براى اطلاع از ديگر اقوال در اينباره رجوع شود به : همان ، پانوشت شماره 1 كه مشتمل است بر نوشتههاى بيرونى در كتاب تحقيق ماللهند . ( 1 ) . دنبالهء لشكر ، بازپسينيان سپاه ؛ طلايه ، مقدّمة الجيش . اينجا بايد مراد معانى اوّل باشد .